آیا مسئولین دزفول تحمل یکبرگ نشریه را هم ندارند ؟

هنوز یکبرگ هم از نشریه تکبرگی « پلاک » دزفول را ندیده ام و نمی دانم چه محتوایی در آن قرار داده میشده و اصولا چه کسانی گردانندگان آن هستند؟

نمی دانم تصمیم به حذف این نشریه توسط شورای تامین شهر به چه دلیل گرفته شده است؟

 نمی دانم در نهایت این تصمیم دردناک اجرا خواهد شد یا نه؟

و در کل تمایلی به شنیدن پاسخ هیچکدام از سوالات بالا نداشته و ندارم.

اما شامه رسانه ای بنده می گوید که در فضایی رسانه های امروز ایران ، شتر سواری دولا دولا امکان پذیر نیست.

لذا به سه دلیل اساسی پیش بینی می شود که بازتاب این حرکت عجیب و غیر قابل هضم شورای تامین شهر ، اگر نه در سطح عمومی کشور ، که لااقل در نزد خواص تهران و کلان شهرها یک خروجی آزار دهنده برای دزفول و دزفولی خواهد داشت.

و آنهم اینکه : چه برسر دزفولی ها صبور و مقاوم آمده است که اکنون تحمل یکبرگ نشریه را ندارند و برای خاموش کردن آن منتظر رسیدگی قانون مطبوعات برای مجازات آن ( اگر جرمی رخ داده باشد) نمی مانند؟

آن سه دلیل اینها هستند :

1- پلاک ده سال است که منتشر می شود.

2- ظاهرا پلاک از سوی مجاری قانونی تذکر و اخطار کتبی قبلی دریافت نکرده بود ( اگر صحت داشته باشد).

3- پلاک « یکبرگ» بیشتر نیست.


آقایان عزیز ، تکرار میکنم ، بنده سینه سپر پلاک نیستم و هر نشریه ی دیگری هم جای پلاک بود ( با هر طرز تفکری ) و پس از ده سال سابقه و یکبرگ محتوا ، اینگونه از صفحه بازی حذف می شد ، عرایض بنده همین بود که هست.

راضی نشوید تا افکار مطبوعاتی کشور آستانه تحمل دزفول و خودسانسوری ما را در حد «یک صفحه » ارزیابی کنند.

حیف نیست که ابزار قدرت شورای تامین شهرستان صرف خاموش کردن نشریات نحیف دزفولی شود؟

آیا رواست که پایتخت مقاومت ایران ، در برابر محتوای یکبرگ نشریه نیز مقاوم نباشد؟(صرفنظر از محتوای خوب یا ناخوب آن)

برما چه رفته است که بجای جذب حداکثری ، دست به « دفع حداقلی » می زنیم؟

آنهم نسبت به کسانی که لااقل نام حزب الله را یدک می کشند.

آیا صبر الهی و بهت آور رهبر معظم انقلاب با سیل فتنه 88 نباید برای همه ی ما فصل الخطاب باشد؟

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به فکر تامین امنیت جان و مال شهروندان دزفولی باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به فکر تامین امنیت اخلاقی دزفولی ها در تفریحگاه علی کله باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به فکر پیگیری تخریب بیشه ی دزفول توسط آن فرد معلوم الحال باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به فکر کاهش نرخ رشد بیکاری در دزفول باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به فکر کاهش مهاجرت های دزفولسوز به شهرمان باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به فکر توسعه و احیای فرهنگ فولکلور دزفول باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر» به دنبال بازگشت دزفولی های تارومار شده به شهر پدری باشد.

کاش شورای تامین شهر «قدری بیشتر».....

بماند تا فرصتی دیگر.


                                                                 مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

زندانبان شهباز اندیشه شهید مطهری کیست؟  

پیش از این در خصوص غِش در آراء کسب شده ی علی فریمانی مطلبی گفته شد.

مصوبه ی منفورِ وقف دانشگاه آزاد نیز مهر تاییدی بود بر غِش در مواضع و آراء برخی دیگر از نمایندگان گندم نمای جو فروش در مجلس هشتم .

اکنون « بزرگزاده یی کوچک پندار » با سواستفاده از رانت حضور در مجلس ، پیگیر تصویب یک استثناء در قانون نشر آثار مولفین شده است که مشخص نیست تکلیف مردم و ناشرین از این پس با ادعای درخواست انحصار آثار نوشتاری ، از سوی وُراث صاحبان آثار چیست؟ شانس آورده ایم که وراث فردوسی و جامی و سعدی و علامه مجلسی  و .... حضور قانونی ندارند.


اما چه مثالی روشن تر از حضور حجه الاسلام والمسلمین شیخ رضا انصاری که حوزه علمیه شیخ انصاری را در دزفول مدیریت کرده و ایشان یکی از بارزترین وراث زنده شیخ مرتضی انصاری بوده و هستند و خدا می داند که ، از کتاب المکاسب گرفته تا مولفات دیگر خاتم المجتهدین بزرگ ، نزدیک به 150 سال است که حوزه های علمیه ، تربیت بزرگانی چون علامه مطهری را مدیون شیخ انصاری کبیر هستند. آیا بجاست تا وارثین زنده ی شیخ انصاری اعظم نیز ، دارایی های منقول و غیر منقول تمام حوزه های علمیه تشیع را به عنوان جبران بخشی از حق التالیف جد بزرگوار خویش طلب کنند.

سی سال است که آثار استاد مطهری در دستان کوچک علی فریمانی همچون پرنده های قفسی بال بال می زند.

صدای منحوس سروش مرتد را از خاطر نمی برم که نظام را تلویحا به « در قفس کردن اندیشه شهید مطهری» متهم کرده و ریشخند می زد که « به مطهری ظلم شده » ، زیرا آثار و افکارش را اجازه نقد و بررسی و همه گیر شدن نمی دهند.

اگر در باب پذیرش این ادعا سعه صدر به خرج دهیم ، اکنون برای همه روشن است که زندانبانِ شهباز اندیشه های شهید مطهری کیست؟

جناب آقای فریمانی ،

یک بار دیگر از شما درخواست می کنیم از توهم اینکه ، حفظ کوه بلند آثار شهید مطهری به آغوش نحیف شما بستگی دارد خارج شوید و بگذارید ملت ایران – و بلکه جهان اسلام و تشیع – از این کوه بالا و پایین بروند و جثه ی افکار و عقاید خویش را ورزیده کنند.

می خواهید بدانید چه بر سر آثار پدر نازنین تان آورده اید ؟

از دخمه توهمات خویش خارج شوید و از مراکز نظرسنجی معتبر در کشور بخواهید تا برای شما و نمایندگانی که راه را برای قفسی نگه داشتن آثار پدرتان باز کرده اند ، آمار دقیقی را استخراج نمایند تا در خلوت خویش موی کَنان به حال ظلمی که به آن یگانه استاد مهربان جهان تشیع نموده اید بگریید.

مطمئن باشید آمار منصفانه و دقیق به شما خواهد فهماند که ، اگر سهم ناچیز صداوسیما را در عطر پراکنی صوتی و تصویری شهید مطهری کنار بگذاریم ، رتبه حضور کتب شهید مطهری در طاقچه های منازل مردم این مرز و بوم به هیچوجه در شان این آثار گرانبها نیست.

می دانید چرا؟..چون کوه ، در آغوش فردیِ شما نمی گنجد.

اما حقیقتی دیگر جناب فریمانی :

حضور و وجود بالنده ، پر رنگ ، داهیانه و به روزِ آثار شهید مطهری در بطن و متن جامعه اسلامی ، چشمه یی جوشان خواهد بود که ملتی را که چه عرض کنم ! بلکه امتی را سیراب خواهد کرد. لکن آگاه باشید که فوران همیشگی علوم آل محمد (ص) در جهان تشیع ،  با حبس شدن در قفس روحِ اشخاص «بزرگزاده ی کوچک» ،  تمامی نخواهد داشت و حبس خودخواهانه آثار شهید مطهری حداکثر حرکت خروشان رودخانه علمی هزار و چهارصد ساله ی علوم آل محمد(ص) را فقط کمی کُند خواهد کرد و ذمه آخرتی این کُندی تنها و تنها به گردن خود شماست.

اصل مطلب در وبسایت 598


                                                                                            والعاقبه للمتقین

حجاب، میراث هزاران ساله

ويل دورانت درباره حجاب زنان ايران مي نويسد:
در نقشهايي كه از ايران باستان برجاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود.

اين نقشها نشان مي دهد كه زنان داراي حجاب، مخصوصاً با چادر بوده اند.

***

بنام آفریننده‌ی مادر

سخن اول:

گاهی واژه‌ها، چهارچوب های تصوریِ کلان در یک جامعه را رقم می زنند. به عنوان مثال کاربرد واژه ی " حجاب " طی اعصار طولانی در کشورمان ،عامه مردم را دچار دو اشتباه اساسی نموده است . نخست آنکه حجاب ، به معنی "پوشیده بودن " شناخته می شود ، اما صرف نظر از معنای لغوی آن ، اصطلاحِ حجاب به معنای "پوشش" است. دوم آنکه بسیاری ، رعایت حجاب را صرفا برای زنان جامعه قائلند و بس ، در حالیکه چنین نیست.

لذا اگر رسانه ها پیشگامی به خرج داده  و از این پس بجای واژه ی «حجاب» واژه « پوشش » را بکار برند ، سه بازتاب کلان و مفید در جامعه ی ما خواهد داشت.

اول آنکه ، تبلیغات دشمنان این ملت و نظام ، از این منظر که جموری اسلامی خواهان " پوشیده شدن و دیده نشدن و انزوای زن و..." می باشد تا حد زیادی خنثی خواهد شد . چرا که "پوشیده شدن" را می توانند به "دیده نشدن" معنی کنند- که کرده اند- حال آنکه " پوشش " امری نسبی است و ما نیز می دانیم که اسلام عزیز "نسبت و میزانی" برای پوشش قائل است.

دوم آنکه ، مردان جامعه که در پارادایم های کلی خود " حجاب " را امری زنانه می دانند ، با رایج شدن لفظ " پوشش " متوجه پوشش مردانه و مسئولیتهای فردی خود نیزخواهند شد . و مگر غیر از این است که "بد پوششی" های رایج در جامعه ی امروز ایران ، شامل حال برخی آقایان نیز هست؟

سوم آنکه ، وقتی مرد خانواده با جایگزینی واژه ی "پوشش" بجای واژه ی "حجاب" ، اقدام به رعایت پوشش خود نماید، صد البته اجازه "بدپوششی" به خانم های خانواده ی خود را نخواهد داد.

سخن دوم‌:

از آنجا که برداشت سطحی داشتن از فرمایشات امام خامنه یی ( مد ظله عالی) نوعی کفران نعمت محسوب می گردد، فلذا از این منظر ، عمق تأکید معظم له بر " ایرانی بودن " و " خودی بودنِ " چادر زنان و مادران این مرز و بوم ، در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی در 4/12/1377  و توصیه ایشان به تحقیق در این خصوص ، ما را برآن داشت تا کاوشی در این خصوص داشته باشیم.

رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ سر دبيران نشريات دانشجويی:
"هميشه گفته‌ام كه چادر يك حجاب ايرانى است و زن ايرانى اين را انتخاب كرده و خوب حجابى هم هست و مى‌تواند كاملاً حفاظ و حجاب داشته باشد. حالا بعضيها هستند كه از هرچه ايرانى و خودى است، ناراحتند و دلشان را مى‌زند؛ دلشان مى‌خواهد سراغ چيزهايى بروند كه از خودى بودن دورتر است! به‌هرحال اگر حجاب را حفظ كنند، باز هم خلاف شرعى انجام نداده‌اند؛ منتها چيز بهترى را از دست داده‌اند."

در طول چهارده قرن گذشته ، ملل گوناگون برای ورود به مدرسه ی انسان ساز اسلام ، ظرفیتهای یکسان از خود نشان نداده‌اند.

ایران امّا،

به مدد اشتراکات فرهنگی متعددی که پیشاپیش با این دین الهی داشت ، درست مانند یک شاگرد ممتاز که برخی از دروس را از قبل فراگرفته باشد ، کارنامه یی درخشان در 1400 سال تاریخ اسلامیت خود - در خدمات متقابلش به اسلام - برجای گذاشته است.

قابل انکار نیست که برخی ذخائر فرهنگی پیش از اسلامِ این سرزمین ، در این تلّمُذ برجسته ، بی تاثیر نبوده است .

یکتاپرستی، برائت از برده‌داری، احترام به آب به عنوان مظهر پاکیزگی، فرهنگ بالای کسب علم و دانش و ... همه و همه، «پیش داشته»‌های ما ایرانیان، برای درک و دریافت اسلام ناب محمدی بوده است،

و حجاب نیز! .


نگاهی به سنگ نبشته های چند هزار ساله در جای جای این آب و خاک ، صحت فرمایش مقام معظم رهبری را در خصوص «ایرانی بودن حجاب» ، به وضوح اثبات کرده و پاسخ متقن و محکمی است ، به آن دسته از مخالفان حجاب ، که غیر منصفانه سعی دارند تا حجاب را صرفاً پدیده ای وارداتی از شبه جزیره ی عربستان ، قلمداد نمایند.

با یک تحقیق میدانی ساده و مقایسه ی میان " تندیس ها عریان یونان و فرهنگ برهنگی در تمدن روم باستان " با " نقوش برجسته ومحجوب ایرانی " نیز می توان پی برد که ایرانیان پیش از اسلام تا چه حد ، به حجاب توجه داشته اند .  از این منظر حتی ، تأکید و اصرار بر ریش بلند مردان ایرانی در آثار بجای مانده – در مقابل مردان بدون ریش در یونان و غرب -  به ما می فهماند که چرا ایرانیان برای پذیرش حقانیت ِ اسلام عزیز ، نه تنها ایستادگیِ دیگر ملل رابه خرج ندادند ، بلکه به قول استاد شهید مطهری (ره) خدمات متقابل فراوانی را نیز به این دین مبین ارائه نمودند .

سخن آخر

اگر خدای متعال ، همیشه ی تاریخ ، جنس مونث را ذاتا "مطلوب" و مذکر را "طالب" آفریده است ، تا برای تنازع بقاء در حیوانات و حفظ نسل و عشق و محبت در خانواده ی انسانها ، طالب در طلبِ مطلوب باشد،پس رواست که مادر خانواده محجوب باشد تا برای طالب خود که پدر خانواده است مطلوب بماند و بس !

اگر خانواده ، قلب تپنده ی جامعه بوده و مادر نیز ، محور اصلی قوام و دوام خانواده !

اگر صدفِ حجاب ، گوهرنفیسی چون مادر را در، از گزند وسوسه های مخرب نگاهبانی می کند.

و اگر، آمار حدود سی درصدی کودکان نامشروع در اغلب کشورهای غربی ، بیانگر این واقعیت است که در جامعه غرب امروز ، نقش مادر درخانواده با خطر اضمحلال روبرو بوده و به قول " الوین تافلر " امریکایی ، بشر غربی در موج سوم به سر برده و انسانها به سمت " تک والدینی " پیش می روند که در نتیجه  نقش محوری خانواده و مادر در خطر انقراض است،

ناچار به پذیرش این حقیقت تلخ نیزهستیم که : بشر غربی با ترک حجاب ، « خانواده» را از سفره فرهنگی خویش حذف کرده است.

لذا می‌توان گفت که :  «حفظ حجاب‌، حفظ خانواده است.»

                      

                                                                                      مهران موزونی – والعاقبه للمتقین

آقای رئیس جمهور پس از شوشتر، کمی هم روی پل قدیم دزفول مکث کنید

یکی از ویژگی های مهم آسیاب های شوشتر ، یکه و بی همتا بودن آنها ، نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان است.

ثبت این اثر افتخار آمیز ، خبری خوش بود که در آشفته بازار بوکس بازی سیاسی کشور به گوش علاقمندان آثار تاریخی ایران زمین رسید. اما آسیاب های تاریخی و زیبای شوشتر ، یگانه ثروت بی مانند ایران نیستند و منابع تاریخی «یگانه» ی دیگری نیز در کشورمان وجود دارند که خطر ریزش و انقراض آنها را بشدت تهدید می کند.

پل قدیم دزفول پیرترین پل جهان است که با 1700 سال سن ، نه تنها وجود دارد بلکه قابل تردد هم هست.

نگارنده از معرفی این پل در این نوشته خودداری می کند ، چرا که با کمترین جستجو در اینترنت ، تمامی این اطلاعات در دسترس است ، لذا به اصل مطلب می پردازم.



جناب رئیس جمهور

پل قدیم دزفول دو مشکل اصلی و مهم دارد :

الف : خطر ریزش و شکست یکی از پایه های اصلی آن که درون آب قرار دارد.

ب : نیاز مبرم به ثبت جهانی و قرار گرفتن در آثار یونسکو و کسب حمایت های تخصصی در حفظ و مرمت از سوی یونسکو


شاید قریب به 4 سال پیش ، در خلال ساخت فیلمی مستند در دزفول ، از طریق رئیس میراث فرهنگی وقت آنجا باخبرشدم که خطر ریزش ، یکی از پایه های اصلی این پل با ارزش را تهدید می کند. دیگر اینکه مطلع شدم  بودجه لازم برای مرمت این شاهکار معماری تخصیص داده نمی شود. گمان می کنم در آن زمان چیزی نزدیک به 3 میلیاردتومان ناقابل ، برآورد بازسازی و محکم سازی این پل بود.یادم هست که تلاش ها بدانجا ختم گشت که آقای مشایی ( ریاست میراث فرهنگی وقت کشور ) به پای پل قدیم دزفول تشریف آورده و از نزدیک در جریان امر قرار گرفتند و قول مساعدت دادند.

اینجانب نه به عنوان یک دزفولی ، بلکه با احساس یک ایرانی که همه جای این سرزمین خدایی را سرای خود می داند ، از پای ننشسته و موفق شدم به کمک عزیزان رادیو جوان در یکی از برنامه های پرمخاطب صبحگاهی ، غواض رزمنده دزفولی ( آقای موتاب) را روی آنتن رادیو جوان آورده و وی مشاهدات خویش را از زیر پایه ی مورد بحث پل قدیم ( همان پایه یی که خطر ریزش تهدیدش می کند) عنوان کرده و حتی ایشان اعلام آمادگی نمود تا تخریب مورد مشاهده ی خویش را در آنروزها که «دز» بشدت کم آب بود ، بدون غواصی نشان دهد.

نتیجه ؟

طولی نکشید که مدیر میراث فرهنگی استان خوزستان که سابقه ضعیف ایشان در مدیریت آثار تمدنی جلگه خوزستان همچنان زبانزد خاص و عام است ، با دستپاچگی روی آنتن رسانه آمده و تمامی خطر واضحی را که پل دزفول را تهدید می کند ، انکار کردند.

جناب رئیس جمهور

یادم هست ، یکی از مردم فهیم دزفول را در کادر فیلم مستند خویش نشانده بودم و او نکته یی را گفت :

(( پلی را که پشت سرم می بینید ، اجداد ما ایرانیان ، برای ساخت آن از اجداد سازندگان فیلم سیصد  ، بیگاری و فعلگی کشیده و استکبار غرب در آن روزگار به اسیری و خفت آن را برای ما ساخته است ، چرا غربی ها اینها را به جهانیان نمی گویند؟ چرا با فیلم دروغی همچون سیصد ، سعی دارند تا حقارت خودشان را در برابر ملت ایران پنهان کنند؟))

جناب رئیس جمهور عزیز ،

کمک کنید تا شرایط پذیرش این اثر بی همتا ، که هر دهانه ی آن به لحاظ تاریخی و فنی از تمام پل خواجوی اصفهان با ارزش تر است ( با احترام و عرض ادب به معماری زیبا و سیصد ساله ی صفویه) از دست نرود. خواهشمندیم از یونسکو درخواست کار کارشناسی بفرمایید تا  هم میزان تخریب و خطر ریزش پل مذکور مشخص شود و هم توقعات فنی و محیطی این سازمان برای ثبت جهانی این پل زیبا و منحصر بفرد روشن گردد.

نگذاریم ثروت های ملی مان به همین سادگی نابود شود .انشالله


                                                                                 مهران موزونی - والعاقبه للمتقین