آمدم به دزفول ،

اما گرفتار بودم.

خدای حسین(ع) میداند که کنج خانه ی یکی از بستگان تمام مدت پای یکی از کارهای ناتمام و مهم شغلی خویش بودم.

و تنها عصر تاسوعا بود که ساعاتی به دل جماعت زدم و چند عکس گرفتم .

این یکی تقدیم به شما :


شام غریبان ، غریبانه دزفول را ترک کرده و با دلی عطشان از مجلس حسین خارج شده و به دل جاده زدم.

تا سال دیگر خدا چه خواهد؟

زنده باشم یا نباشم؟